تله های زندگی (قسمت سوم)

 


درک تله های زندگی
 تله های زندگی سه ویژگی دارند که می توانیم با این سه ویژگی، آن ها را بشناسیم.   
 1- تله های زندگی، الگوهای دیرپای زندگی هستند.
 2- تله های زندگی، خودآسیب رسان هستند.
 3- تله های زندگی، برای بقا خودشان می جنگند.

   همان طور که قبلا گفته شد تله زندگی، الگو یا مضمونی است که دوران کودکی شکل گرفته است و خودش را در طول زندگی به فرد تحمیل می کند. منظور از الگوها یا مضمون ها، همان تله های زندگی است که به طور اجمالی به معرفی آن ها پرداختیم. اگر در دام تله افتاده باشید، ارمغان شما در دوران بزرگسالی، بازآفرینی شرایط دوران کودکی است، همان شرایطی که برای شما آسیب زا و مشکل آفرین بوده است.

   تله های زندگی، خود آسیب رسان هستند. افراد دارای تله زندگی، دائما به سمت شرایطی جذب می شوند که به گذشته زندگی شان شباهت زیادی دارد. تله زندگی می تواند به هویت، سلامتی و ارتباط اجتماعی، شغل، حالت های خلقی صدمه بزند و تمام ابعاد زندگی را زیر سیطره نفوذ خود در می آورد.  
   تله ی زندگی برای بقا خودش سخت تلاش می کند. کششی قوی در افراد برای حفظ تله زندگی وجود دارد. این حالت بخشی از میل انسان به هماهنگی و ثبات است. می توان تله زندگی را بشناسیم. اگرچه آن ها دردناک و مشکل آفرین هستند، اما برای افراد، عادی و معمولی است. بنابراین تغییر آن ها کار سختی است. از همه این حرف ها گذشته، در دوران کودکی این تله ها به عنوان راه های انطباقی در خانواده ی ناسازگار در نظر گرفته می شوند. در دوران کودکی این تله ها واقع بینانه بوده اند. اما مشکل اینجاست که با اینکه در حال حاضر فایده چندانی ندارند و راه های زیادی پیش رو داریم، اما سفت و سخت به دنبال تداوم این تله ها هستیم.

چگونگی شکل گیری تله های زندگی
 اولین عامل، خلق و خو است که ذاتی و سرشتی در نظر گرفته می شود. میراث عاطفی ما باعث می شود که در قبال رویدادها به سبک و سیاق خاصی، واکنش هیجانی نشان بدهیم.  نظیر سایر ویژگی های فطری، در خلق و خو نیز اصل تفاوت های فردی حاکم است. خلق و خو  دامنه ای از هیجان ها را در برمی گیرد. خلق و خویی که به ارث می بریم در شکل گیری تله های زندگی نقش دارد. در این قسمت به معرفی برخی از ابعاد خلق و خو می پردازیم.

ابعاد خلق و خو  
معاشرتی ↔ خجالتی
پرخاشگر ↔ منفعل
احساساتی ↔ بی احساس   
شجاع ↔ نگران  
آسیب ناپذیر ↔ حساس


رفتار ما علاوه بر خلق و خو تحت تاثیر محیط هم هست. محیط امن و حمایت گر حتی می تواند کودک کاملاً خجالتی و کمرو را خونگرم و اجتماعی بار بیاورد.
   مهم ترین عامل محیطی، خانواده است. زمانی که در شرایط فعلی در دام تله می افتیم، تقریباً همیشه بازسازی صحنه ای از تجارب اولیه در خانواده در دوران کودکی است.

   مدرسه، همسالان و جامعه، سایر عوامل تأثیرگذار بر زندگی هستند. اما خانواده در این بین، جایگاه خاصی دارد. زمانی که محیط اولیه خانواده مخرب و ناخوشایند باشد به شکل گیری تله های زندگی کمک می کند. در این قسمت به برخی از محیط های اولیه ی آسیب رسان اشاره می کنیم.

نمونه هایی از محیط های اولیه ی آسیب رسان: 

1- یکی از والدین، بدرفتار و سوءاستفاده گر است و دیگری منفعل و درمانده.
 
2- والدینتان بی عاطفه و سرد بوده اند و دائم از شما توقع پیشرفت و موفقیت داشته اند.

3- والدینتان دائم با هم دعوا می کردند و شما در معرکه ی این جنگ و دعوا، گیر کرده بودید.

4- یکی از والدین شما مریض و افسرده بود و دیگری غایب. شما مجبور بودید از والد مریض مراقبت کنید.

5- هویت مستقل نداشتید و از یکی از والدین کاملاً تقلید می کردید. از شما انتظار می رفت که به عنوان جانشین، همه ی نیازهای یکی از والدینتان را برآورده سازید.

6- یکی از والدین شما ترسو بود و به شدت از شما حمایت می کرد. همین والد از تنهایی به شدت می ترسید و هیچ گاه شما را تنها نمی گذاشت.
7- والدینتان دائم از شما عیب جویی می کردند. احساس می کردید هیچ گاه نمی توانید رضایت آن ها را جلب کنید.

8- والدینتان شما را لوس و نازپرورده بار آورده بودند. هیچ محدودیتی برای شما قائل نبودند. همسالانتان شما را تحویل نمی گرفته اند یا حس می کردید با آن ها خیلی فرق دارید و وصله ی ناجور جمع آن ها هستید.

   عوامل مخرب دوران کودکی با ابعادی از خلق و خو در شکل گیری تله های زندگی دست به دست هم می دهند. خلق و خوی ما تا حدی تعیین می کند که والدین و دیگران چگونه با ما رفتار کنند. با فرض محیط یکسان، دو کودک می توانند واکنش های متفاوتی به این محیط یکسان نشان بدهند. ممکن است هر دوی این کودکان با بدرفتاری مواجه شوند. اما یکی از آن ها منفعلانه برخورد می کند و دیگری از حق خودش دفاع می کند.
نیازهای بنیادین اولیه
 براین اینکه در دوران بزرگسالی فردی سازگار باشیم، ضرورتی ندارد که دوران کودکی بی عیب و نقصی را پشت سر بگذاریم. بلکه کافی ست که دوران کودکی به اندازه ای خوب باشد که نیازهای اولیه مان برآورده شود. مشکلات جدی و اساسی در راه برآورده سازی نیازهای روانی ما را درگیر تله های زندگی می کند.


نیازهای کودک برای رشد سالم:
1- امنیت بنیادین
2- ارتباط سالم با دیگران
3- خودمختاری
4- عزت نفس
5- خودابرازگری
6- پذیرش محدودیت های واقع بینانه
امنیت بنیادین (تله های زندگی: رهاشدگی و بی اعتمادی/ بدرفتاری)
تله های زندگی رهاشدگی و بی اعتمادی/ بدرفتاری، اساسی و بنیادی هستند و در سنین اولیه با توجه به رفتار والدین شکل می گیرند.
   افرادی که در دوران کودکی تجربه ی رهاشدگی یا بدرفتاری داشته اند، سخت آسیب دیده اند. آن ها هیچ گاه احساس امنیت نکرده اند. احساس می کنند هر لحظه ممکن است اتفاق ناگواری رخ بدهد و از سوی اطرافیان صمیمی خود صدمه ببینند. آن ها احساس ضعف و آسیب پذیری می کنند و نامتعادل و بی ثبات بار می آیند.
   محیط خانواده باید امن و سالم باشد و والدین پیش بینی پذیر و در دسترس باشند. چنین والدینی فقط حضور فیزیکی ندارند، بلکه از لحاظ عاطفی پاسخگوی نیازهای کودک هستند. در چنین خانواده هایی، اختلاف و تعارض در حد معمول و متداول است. چنین والدینی به مدت طولانی کودکشان را ترک نمی کنند و در کنار کودکشان هستند.
   کودکی که احساس امنیت می کند، می تواند آرام باشد و به دیگران اعتماد کند. احساس امنیت، سنگ بنای هر احساس دیگری است. شما برای امنیت طلبی، عجولانه و تکانشی از دامن یک رابطه به رابطه ای دیگر می پرید یا انزواگزینی را پیشه می کنید.
ارتباط سالم با دیگران (تله های زندگی: محرومیت هیجانی و طرد اجتماعی)
 برای اینکه بتوانیم ارتباط سالمی با اطرافیان برقرار کنیم نیاز به عشق، توجه، همدلی، احترام، محبت، درک و راهنمایی داریم. ما بایستی این نیازها را هم در خانواده و هم در بین همسالان برآورده کنیم.
ارتباط با اطرافیان را می توان به دو نوع تقسیم کرد: 1- رابطه ی صمیمی  2- رابطه ی اجتماعی
رابطه صمیمی: ما معمولا با اعضای خانواده، همسر، نامزد یا دوستان خیلی نزدیک، رابطه ی صمیمی داریم. این افراد دلبستگی هیجانی شدید به ما دارند و ما نیز متقابلا همین احساس را داریم. در بیشتر روابط صمیمی، ما همان احساسی را داریم که در قبال پدر یا مادرمان داشته ایم.
 رابطه اجتماعی: ما از طریق این گونه روابط سعی می کنیم در بطن گروه اجتماعی بزرگ تری قرار بگیریم و احساس تعلق خاطر کنیم. منظور از روابط اجتماعی، برقراری ارتباط با دوستان یا گروه ها در جامعه است.  
مشکلات ارتباطی می توانند ظریف و ناآشکار باشند. ممکن است در نگاه اول این گونه به نظر برسد که شما آدم سازگاری هستید و روابط شما عیب و ایرادی ندارد. شما ممکن است در کنار خانواده، همسر یا گروه های اجتماعی، احساس رضایت کنید. اما با این حال احساس تنهایی و انزوا دست از سر شما بر ندارد. در چنین مواقعی، احساس تنهایی می کنید و سخت نیاز دارید که با دیگران وارد رابطه ای صمیمی بشوید. شما سعی می کنید فاصله عاطفی خود را با دیگران حفظ کنید و اجازه نمی دهید که دیگران به شما نزدیک شوند چون حدس می زنید تنهایی شما بیشتر می شود. ممکن است گوشه گیر و منزوی باشید و همیشه احساس تنهایی کنید.
   سه نوع محرومیت در روابط ممکن است شما را درگیر کند: 1- محرومیت از محبت 2- محرومیت از همدلی 3- محرومیت از حمایت. اگر در روابط عاطفی و اجتماعی مشکل داشته باشید، تنهایی دست از سر شما برنمی دارد. احساس می کنید هیچ کس واقعا شما را درک نمی کند و به شما اهمیت نمی دهد (تله ی محرومیت هیجانی). یا ممکن است احساس کنید از دنیا فاصله  گرفته اید و منزوی شده اید و وصله ی ناجور هر جمعی هستید (تله ی زندگی طرد اجتماعی).
خودمختاری: عملکرد مستقلانه (تله های زندگی: وابستگی و آسیب پذیری)
خودمختاری را توانایی جدا شدن از والدین و عملکرد مستقلانه تعریف می کنند. البته این توانایی را بایستی با افراد همسن و سال سنجید. اگر در خانواده ای بزرگ شده اید که استقلال یابی و خودمختاری را تشویق کرده اند؛ بنابراین والدین به شما مهارت های خودکارآمدی را یاد داده اند و شما را به سمت مسئولیت پذیری سوق داده اند.
   والدینتان به شما کمک کرده اند با جسارت به مقابله با مشکلات دنیای اطراف بروید و با همسالانتان روابط سالمی برقرار کنید. همچنین به شما یاد داده اند دنیا جایگاه امنی است و علاوه بر این به شما یاد داده اند چگونه از خودتان مراقبت کنید. اما ممکن است در محیط خانواده جلوی استقلال طلبی شما را گرفته باشند و شما را به سمت وابستگی تشویق کرده باشند. در چنین فضایی ممکن است والدین مهارت های خوداتکایی را به شما یاد نداده باشند، بلکه در عوض همیشه کارهای شما را انجام داده اند و تلاش های شما را برای مهارت یابی دست کم گرفته اند. ممکن است دائم در گوش شما درباره نابسامانی و خطرناک بودن دنیا و جامعه یا ابتلا به بیماری های خطرناک هشدار داده باشند. همچنین ممکن است نگذاشته باشند شما به دنبال علائق طبیعی خود بروید و طوری قضاوت های شما را محکوم کنند که نتوانید به تصمیم ها و قضاوت های خود اطمینان کنید.
   برای ورود به دنیای خارج از خانواده، نیازمند خودمختاری هستیم و پیش نیاز خودمختاری، امنیت است. احساس توانمندی برای مقابله با کارهای روزمره، نیازمند جدایی خویشتن از دیگران است.  
   شاید به این دلیل وابسته شده اید که والدینتان سخت از شما حمایت کرده اند، بجای شما تصمیم گرفته اند و مسئولیت کارهای شما را به دوش کشیده اند. بالطبع در دوران بزرگسالی احساس می کنید بدون راهنمایی، حمایت و نصیحت فردی قوی و توانمند، قادر نیستید دست از پا خطا کنید. حتی اگر خود را از وابستگی والدین خلاص کرده باشید، درگیر رابطه ی دیگری می شوید که در آن طرف مقابل شما، مانند والدین سلطه گر و عیب جوست.
   هویت افراد وابسته اغلب در هویت والدین یا همسرشان درآمیخته شده است. بنابراین به استقلال فکری، رفتاری و عاطفی نمی رسند.
عزت نفس (تله های زندگی: نقص/ شرم و شکست)
 عزت نفس را می توان احساس ارزشمندی درباره ی زندگی شخصی، اجتماعی و شغلی مان تعریف کنیم. اگر در دوران کودکی از سوی خانواده، دوستان یا محیط مدرسه مورد عشق و احترام قرار گرفته باشیم، عزت نفس سالمی در ما شکل می گیرد. کمال مطلوب این است که همه ی ما این شرایط را در دوران کودکی تجربه کنیم. اگر در خانواده احساس کنیم قدر و منزلت ما را می دانند، به ما مهر می ورزند، همسالان مان ما را در جمع خود می پذیرند و قبول می کنند و در محیط مدرسه موفق شویم، عزت نفس سالمی در ما شکل خواهد گرفت.
   اما ممکن است شما در چنین شرایط ایده آلی بزرگ نشده باشید. شاید والدین یا خواهر و برادرهایی داشته اید که دائم از شما عیب جویی می کرده اند. ممکن است همسالانتان شما را آدم حساب نکرده باشند. ممکن است آن ها این احساس ناخوشایند را در شما ایجاد کرده باشند یا ممکن است احساس کرده اید در حوزه ی تحصیلی یا ورزش، شکست خورده اید.
   در دوران بزرگسالی ممکن است خودتان را حقیرتر از دیگران تصور کنید. به انتقاد سخت حساس هستید. چالش در زندگی، شما را به شدت مضطرب می کند. ممکن است چالش گریزی را پیشه کنید.
   دو تا از تله های مربوط به نیاز عزت نفس عبارت اند از: نقص/ شرم و شکست. این دو تله مطابق با احساس بی ارزشی در حوزه ی شخصی و قلمرو کاری هستند. تله زندگی شکست همان احساس بی کفایتی در حوزه ی پیشرفت و کار است. فردی که در دام این تله افتاده باشد، احساس می کند همسالانش از وی موفق تر، باهوش تر و با استعدادتر هستند.
   تله ی زندگی نقص/ شرم این احساس را در شما دامن می زند که ذاتاً مشکل دار و پر از عیب و ایراد هستید و اگر کسی واقعا شما را بشناسد، کمتر دوست تان خواهد داشت. همچنین آسیب هایی که به عزت نفس ما وارد می شود، احساس شرمساری را در ما دامن می زند. شرمساری، هیجان مسلط تله های زندگی مربوط به عزت نفس است.
  خودابرازگری (تله های زندگی: اطاعت و معیارهای سخت گیرانه)
خودابرازگری را می توان آزادی در بیان نیازها، احساس ها (از جمله خشم) و تمایلات طبیعی تعریف کرد. کسی می تواند به خودابرازگری بپردازد که به این باور رسیده باشد که نیازهایش به اندازه نیازهای دیگران مهم هستند. ما حق داریم به فعالیت ها یا علایقی بپردازیم که ما را خوشحال می کند و فقط به دنبال جلب رضایت و خوشحالی اطرافیان نباشیم. ما حق داریم زمانی از وقت خود را به بازی و تفریح اختصاص دهیم و تمام زندگی خود را به کار و رقابت بیمارگون نپردازیم.
   اگر محیط اولیه زندگی تشویق کننده خودابرازگری باشد، یاد می گیریم هیجانات خود را ابراز کنیم بدون اینکه به دیگران صدمه بزنیم. گاهی می توانیم بازیگوش، بشاش و خودانگیخته باشیم. در چنین فضایی به ما یاد داده اند بین کار و تفریح، تعادل برقرار کنیم.  
   اما اگر در خانواده ای بزرگ شده اید که جلوی خودابرازگری شما را گرفته اند، مدام احساس گناه را تجربه می کنید. در چنین جوی وقتی دست به بازیگوشی و شیطنت زده اید، دیگران شما را شرمسار کرده اند. در چنین خانواده هایی، تفریح و لذت فدای پیشرفت خواهی شده است. والدینتان به هیچ عنوان از شما راضی نمی شدند، مگر اینکه همه کارهایتان را عالی انجام می دادید و عیب و نقصی نداشتید.
اگر نیاز به خودابرازگری شما محدود شده باشد با سه نشان مشخص خواهد شد:
 1- به شدت با دیگران مهربان هستید و سعی می کنید آن ها را راضی نگه دارید. سخت به دنبال برآورده سازی نیازهای دیگران هستید و به نیازهای خود توجه ندارید. اگرچه معتقدید از دیگران هیچ توقعی ندارید، اما اگر اطرافیان قدر کارهای شما را ندانند، از درون دچار احساس ضعف و کینه توزی می شوید.
2- دومین علامت این است که به شدت خودتان را کنترل می کنید. ممکن است کل زندگیتان را صرف کار کنید. شاید کار می کنید تا دیگران شما را آدم خوب و فوق العاده ای بشناسند. ممکن است نسبت به پاکی و تمیزی حساسیت پیدا کنید یا هر کاری را خیلی دقیق و اصولی انجام دهید.
زندگی هیجانی شما سرد و کسل کننده است. در زندگی هیچ گونه هیجان و خودانگیختگی را تجربه نمی کنید. جلوی عکس العمل های طبیعی خودتان را در قبال وقایع می گیرید.
3- سومین علامت مشکل در ابراز خشم است. کینه توزی مزمن ممکن است در لایه های عمیق شخصیت شما جای گرفته باشد و گاهی اوقات کنترل آن از دست شما خارج می شود. ممکن است افسردگی را نیز تجربه کنید و در دام روزمرگی بی پاداش افتاده اید.
پذیرش محدودیت های واقع بینانه (تله زندگی: استحقاق)
اگر خانواده شما نتوانسته باشند برای شما محدودیت های واقع بینانه وضع کنند، شما به گونه ای خودخواهانه بر ارضای نیازهای خودتان پافشاری می کنید به گونه ای که نیازهای دیگران نادیده گرفته می شود. شما ممکن است در راه ارضای نیازهای خودتان چنان راه افراط را بپیمایید که دیگران شما را آدمی خودخواه، پرتوقع، کنترل گر، خودمحور، خودشیفته و ازخودراضی قلمداد کنند. شما به شدت تکانشی یا هیجانی عمل می کنید و در این راه از خیر بسیاری از اهداف بلندمدتان می گذرید و آن ها را فدای لذت آنی می کنید. همیشه به دنبال رضایتمندی فوری و آنی هستید. قدرت تحمل کارای خسته کننده و متداول را ندارید.
   اگر در دوران کودکی با محدودیت های واقع بینانه رو به رو شده باشیم، به تدریج می پذیریم که در حوزه محدودیت های واقع بینانه درونی و بیرونی رفتار کنیم. با این کار ظرفیت درک دیگران را پیدا می کنیم، مسئولیت رفتارهای خودمان را می پذیریم و به فکر برآورده سازی نیازهای دیگران نیز هستیم. منظور این است که بین برآورده سازی نیازهای خودمان و دیگران، تعادلی منصفانه برقرار می کنیم.
   در محیطی که با محدودیت های واقع بینانه همراه باشد، کودک حق ندارد هر کاری دلش خواست، انجام بدهد یا به دیگران ضربه بزند. ما یاد گرفته ایم عواقب رفتارهایمان را بپذیریم. مجبور شده ایم با سخت کوشی، تکالیف سخت درسی را انجام بدهیم. والدینمان به ما کمک کرده اند تا دیدگاه دیگران را درک کنیم و به نیازهای دیگران حساس باشیم. یاد گرفته ایم به دیگران صدمه نزنیم و به حقوق دیگران احترام بگذاریم.  
   اما این احتمال وجود دارد که در دوران کودکی، حاکم بی چون و چرای خانواده بوده ایم. ممکن است والدینمان سهل انگار و آسان گیر بوده اند و تمام نیازهای ما را برآورده کرده اند. آن ها هیچ نظارتی بر رفتار شما نداشته اند و هیچ محدودیتی برای شما قائل نبوده اند.هرگاه خشمگین شده اید، بی پروا خشم خود را ابراز کرده اید و هیچ ابایی از این کار نداشته اید. هیچ گاه اصل احترام متقابل را یاد نگرفته اید.
   البته ممکن است در دام افتادن شما مسیر دیگری نیز داشته باشد. شاید والدینتان سرد، بی مهر و محروم ساز بوده اند و مدام از شما ایراد می گرفته اند و ارزشی برای شما قائل نمی شدند. به تدریج برای فرار از محرومیت و حقارت، دست به دامن استحقاق شده اید.
   استحقاق تأثیرات مخربی در زندگی دارد. در نهایت مردم از بودن با شما بیزار می شوند.  همسرتان رابطه اش را با شما قطع می کند، دوستانتان از شما می گریزند یا از کار اخراج می شوید. ممکن است سلامت شما تهدید شود: زیاد سیگار بکشید، پرخوری کنید، به مواد مخدر روی بیاورید، کمتر به دنبال ورزش و فعالیت جسمی بروید.
   افرادی که در پذیرش محدودیت های واقع بینانه مشکل دارند از آدم و عالم طلبکارند و همه چیز را سرزنش می کنند. نقش خودشان در شکل دهی و تداوم مشکلات را نادیده می گیرند و دیگران را سرزنش می کنند. بنابراین اگر دراین حوزه مساله دارید، مشکل بتوان این کتاب را تا آخر مطاله کنید. این افراد توپ را به زمین دیگران می اندازند و خیال خودشان را راحت می کنند. آن ها اعتقاد دارند که دیگران مشکل آفرین و دردسر ساز هستند. با این حال ممکن است کسانی که این مطلب را مطالعه می کنند با کسانی سروکار داشته باشند که دردام تله زندگی استحقاق افتاده باشند.

 
مرکز مشاوره و روانشناسی مهرآسا بهترین مرکز مشاوره روانشناسی (مشاوره تلفنی روانشناسی 


دیگر مقالات مرتبط روانشناسی


:: درمان وسواس فکری و عملی(با افکار وسواسی چه کنم؟)
:: درمان افسردگی (آیا افسرده هستم؟)
:: درمان وسواس فکری(هر فکری که به ذهنتان خطور می کند، باور نکنید.)
:: مشاوره تلفنی ازدواج(آدم‌هاي خوبي که نبايد با آنها ازدواج کنيد!)
:: درمان اضطراب(چطور از شر اضطرابم خلاص شم)
:: مشاوره تحصیلی تلفنی(چند نکته کلی مطالعه ی بهتر مطالب درسی)
:: مشاوره خانواده(راز عشق های ماندگار)
:: درمان اضطراب و استرس( کاهش نگرانی با پذیرش بلاتکلیفی های زندگی)
:: مشاوره خانواده تلفنی(علل نابسامانیهای زناشویی)
:: درمان ترس و استرس(غذا دادن به ببر)

Share تاريخ: 1397/06/18 مشاهده : 106

, , ,



گذاشتن نظر